محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

385

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

ناگزير دست كم در اوايل پيوند با آنان ، بىيارى مترجم نمىتوانسته با آنان گفت‌وگو كند ، و سپس همين را نشانى بر مصرى بودن موسى و دست كم مصرى بودن زبان او گرفته‌اند ، فراموش كرده‌اند و يا خود را به فراموشى زده‌اند كه پشتوانهء آنان در اين‌باره گزارش‌هاى تورات است ( سفر خروج ، 4 : 10 - 16 ، 27 - 31 ) و توراتى كه امروزه در دست ماست همان تورات موسى نيست و دست‌كارىها و ديگرگونىهاى فراوانى بدان راه يافته است . و حال آن كه قرآن كريم ، اين گونه تحريف‌ها و دست‌كارىها را ، تصحيح و ترميم كرده است . چنان كه در قرآن كريم آشكارا گلايهء موسى از كندى زبانش در رويارويى او با فرعون است و نه با بنى اسرائيل ، و اين آشكارا از قرآن برمىآيد ، در آيه‌هاى 24 تا 32 سورهء طه ، نخست فرمان خدا را به موسى مىخوانيم كه : « نزد فرعون برو كه او سر به طغيان برداشته » و سپس دعا و درخواست موسى را كه : « پروردگارا سينهء مرا گشاده كن و كار مرا آسان ساز و گره از زبانم بازگشاى تا سخنم را دريابند و از خانواده‌ام دست يارى برايم برگزين ، برادرم هارون را ؛ با او پشت مرا استوار دار و او را در اين كار با من همراه ساز » ؛ در آيه‌هاى 10 تا 13 شعراء نيز مىخوانيم : « آنگاه كه پروردگارت موسى را آواز داد كه نزد فرعونيان ، آن مردم ستم‌پيشه برو ( و به آنان هشدار ده ) كه آيا پروا نمىكنند ، موسى گفت : پروردگارا من مىترسم كه مرا دروغگو خوانند و سينه‌ام تنگ گردد و زبانم يارى نكند ، پس هارون را به رسالت بفرست » ؛ و در آيه‌هاى 30 تا 35 سورهء قصص مىخوانيم كه چون خداوند موسى را فرمان داد نزد فرعون برود : « موسى گفت : پروردگارا من يكى از آنان را كشته‌ام و مىترسم مرا بكشند . و برادرم ، هارون از من گشاده زبان‌تر است پس او را همراه من فرست تا ياور من باشد و راست‌گويى مرا گواهى كند كه مىترسم مرا دروغگو بشمارند ، فرمود : به زودى با [ همراه‌سازى ] برادرت ، دست تو را توانا مىسازيم . . . » . و در آيه‌هاى 51 و 52 سورهء زحرف مىخوانيم : « فرعون در ميان قوم خويش آواز برآورد و گفت : اى مردم آيا فرمانروايى مصر از آن من نيست و آيا اين رودها از زير [ دست ] من روان نيست ، آيا نمىنگريد ؟ و من بهتر و برترم از اين ، كه فرومايه است و نمىتواند به درستى و آشكارا سخن بگويد » . « 1 » نهم : مىدانيم كه گريز موسى از مصر به مدين از اين روى بود كه مردى اسرائيلى با مردى

--> ( 1 ) . « وَ نادى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قالَ يا قَوْمِ أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي أَ فَلا تُبْصِرُونَ * أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَ لا يَكادُ يُبِينُ » ( سورهء زخرف ، آيات 51 - 52 ) .